تبليغاتX
صنعان - عكسهايي از روستاي برره

صنعان

برنامه

عكسهايي از روستاي برره

 

عكسهايي از روستاي برره

شبكه سه
سرزمين آشناى برره
148101.jpg
سهيلا سعدان _ كارشناس ارشد علوم تربيتى: سرزمين برره كجاست؟ چه اتفاقى در اين سرزمين افتاده كه به سوژه اخبار شبانگاهى تبديل شده است. اتفاقى ساده كه فقط كمى جسارت مى خواهد و باور اينكه مى توان از كليشه خارج شد. برره كجاست؟ فضايى روستايى كه فارغ از تجملات رايج سريال هاى امروزى است. آدم هايى دارد كه از روى لباس هاى رنگارنگ و محلى آنها نمى توان به طبقه اجتماعى آنها پى برد. انسان هاى باورپذيرى كه خاكسترى اند نه سياه و نه سفيد. آنها جذاب، معمولى و باورپذيرند. باورپذيرى آنها از مطلق گريزى آنها ناشى مى شود. آنها قادرند خوب باشند و بر سر منافع خود به يكديگر بدى كنند. به هم دروغ بگويند و با هم مهربان باشند. آنها قادرند به بهانه كار كردن ساعت ها وقت خود و ديگران را بيهوده تلف كنند. (در دنياى اطرافمان مشابه اش را زياد مى بينيم) آدم ها در اين سرزمين مى توانند راه سخت رسيدن به آرزوها را با پرداخت پول هموار سازند. (به نظر نمى رسد كسى معجزه پول را نديده باشد) آنها مى توانند نشست هاى خانوادگى غيبت كنون داشته باشند (اين يكى را ديگر تجربه درك مستقيمش را داشته ايم) واى كه چه سرگرمى جالبى است. آدم هاى برره در خفا سعى مى كنند از رفتار و سكنات غريبه شهرى تقليد كنند، اما در پيش رويش او را تمسخر مى كنند. اينجا در برره چنان روابط سطحى آدم ها درهم تنيده است كه خروج از هر يك از آنها معناى هنجارشكنى اجتماعى و قومى دارد كه گاه مستحق مرگ است. در حالى كه اگر دليرمرد يا دليرزنى پيدا شود كه هنجارشكنى كند، به راحتى دنباله رو او مى شوند. آيا اين همان تقابل سنت و مدرنيته نيست؟ به راستى اين سرزمين حقيقى كجاست؟ چرا آنقدر با خصلت هاى فرهنگى دنياى اطراف ما همخوانى دارد. سرزمينى كه بر مبناى جسارت مديرى و تيم او ساخته شده، جسارتى كه بر مبناى مردم شناسى و گريز از مطلق گرايى است.برخى معتقدند اين سريال بدآموزى و تحقير فرهنگى به همراه دارد. در حالى كه بسيارى از سريال ها كه با اتيكت اخلاقى و معنوى مزين مى شوند، در دل خود مروج ضدفرهنگى و ضدارزشى دارند. آدم هايى كه از خوبى به فرشته مى مانند و هرگز اشتباهات انسانى نمى كنند، هرگز نمى توانند الگوى دست يافتنى براى انسان هاى زمينى باشند. چرا كه آنها را دلمرده و خجل مى كنند. انسان تمام عناصر بدى و خوبى را يك جا در دلش دارد و راز خلقت بشر نيز همين است كه او را موجودى مختار و ويژه ساخته است. آدم هاى مطلقاً خوب قادرند پيام اخلاقى را به ضداخلاق مبدل كنند. چرا كه همانندسازى با آنها غيرممكن است. در عوض انسان هاى خاكسترى و زمينى سرزمين مجهول المحل برره اين فرصت را به ما مى دهند كه به خود بگوييم مى توان آدم هاى ساده و اينجايى را نقد كرد، از بدى هاى آنها روى برگرداند و به خوبى آنها باور داشت. مگر يك سريال طنز شبانه كه مى خواهد مردم را با فرهنگ خنده آشنا سازد، چقدر مى تواند بار فرهنگ و ارزش را بر دوش كشد. منصف باشيم. چرا يك سريال طنز ما را به وحشت مى اندازد. مگر كودكان ما در دنياى اطراف خود دروغ و غيبت، پشت هم اندازى و فرصت طلبى را نمى بينند كه چنان به هول و هراس افتاده ايم كه در صحن مجلس هم از يك سريال صحبت مى شود، واقعاً دغدغه هاى مردم ما چيست؟
چگونه است كه در تمام كشورهاى دنيا فيلمسازان به طنز و به جد دولت ها و حتى سيستم هاى امنيتى و معنوى خود را به نقد مى كشند. اما ما از نقد همين مردم ساده كوچه و خيابان و روابط آنها به وحشت افتاده ايم كه وا اخلاقا و ارزشا! آيا سريال هاى خارجى كه به رغم تكه و پاره شدن زير تيغ مصلحت انديشى، جذاب و باورپذيرند، عنصرى غير از واقعيت گرايى در خود دارند كه در روابط عادى انسان ها مستتر است؟ آيا فرهنگ غنى ايرانى مى تواند جاى كوچكى براى واقعيت گرايى در دل خود باز كند و از غلو و مطلق گرايى فاصله بگيرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 17:8  توسط صنعان  |